X
تبلیغات
رایتل

هزاران زن مثل من

خانوادگی

سلام دوستان خوبم، از 7 مهر که ننوشتم اتفاقات زیادی افتاده ولی بعلت کارهای زیادی که تو اداره دارم و رسیدگی به دخترهای خواهرم ( البته بشتر کارهاشون دختر بزرگش انجام میدادو خواهرم که ازمن کوچکتره و بازنشسته هم هست) این مدت یک قهر و اشتی با گنج زندگی داشتم هرچی میخوام با هاش در صلح باشم نمیشه بالاخره یک بهانه بنی اسرائیلی پیدا میکنه دعوا راه میاندازه( البته بیشتر بگو ومگو) به دخترهای خواهرم حسودی میکنه به برادرش حسودی میکنه دیگه کلافه ام کرده البته پنج شنبه پیش که رفته بودم خونه دختر دایی ام که از مکه اومده بود موقع برگشتن پارکینک بودم که موبایلم زنگ زد وتابیام جواب بدم قطع شد اومدم خونه دیدم شماره گنج زندگی که دوبار بامن تماس گرفته تعجب کردم چون معمولا من با اون تماس میگیرم بهش زنگ زدم گفت مامان کجایی گفتم خونه ام گفت دیگه ازخونه بیرون نرو میگم چرا میگه خواب بد دیدم خواب دیدم تو یکدفعه تمام اعضای بدنت ورم کرده و ترکیده گفتم مادر جان خیر باشه من که فعلا سالمم و تو خونه خیالیت راحت باشه میگه فردا هم بیرون نرو گفتم دیگه نمیشه فردا مهمانی خاله ته که از مکه برگشته و چهلم شوهرش باید حتما برم جمعه هم با شیرین عسل رفتیم .گنج زندگی گفت با بابام میام باباش وعمه و عموش هم که دعوت بودن نیامدن بعدا پسرم گفت که پسردایی شوهر عمه اش فوت کرده رفتن اونجا البته بهتر که نیامدن حوصله شون ندارم بعد  ازناهار هم رفتیم بهشت زهرا سر مزار مداح همش از باجناق ها تشکر میکرد شوهر خواهر کوچکم زودتر رفته بود که تاج گل گرفته بود و مداح اورده بود. بعد هم  هی میگفت بنده خدا ارزو به دل از دنیا رفت دخترهاش  ازدواج نکردن . پسر نداره وسط گریه وزاری دخترهاش مانمیدونیستم اینها ارام کنیم یا به اقای مداح بگیم سر جدت ول کن یک روضه بخوان  تمام ش کن نمیدونم خانواده شوهر خواهرم ناراحت شدن یانه ظاهرا که چیزی نگفتن  خواهرم که از مکه برگشته بشدت صداش گرفته این چند روزه یکم بهتر شده دیروز هم با شیرین عسلم رفتم چند تا لباس گرفتیم برای از عزا در اوردن  خواهرم ودخترها یک بلوز هم برای شیرین عسل گرفتم چون تمام این مدت مشکی پوشیده بو د امیدوارم که از این به بعد اوضاع خوب باشه و دیگه اتفاق  بدی نیافته.


نظرات (3)
زیارت خواهرتون قبول باشه خدا قسمت شما هم بکنه
همسرشون را هم خدا رحمت منه وبهشون صیر بده غم اخرتون باشه
حسودی بچه ها طبیعیه ونباید حساسشون بکنیم وختر سوم من هم با 21 سال سن به پسرخاله 12 سالش حسودی میکنه منم سعی میکنم پیش اون زیاد قربون صدقه خواهرزاده ام نرم .
پاسخ:
سلام زرین جان من تمام سعی ام میکنم که حساسش نکنم کلا روحیه ناسازگاری داره و کنار اومدن باهاش سخته من دارم نهایت سعی ام میکنم با وضعیتی که زندگی ما داره و ضربه ر وحی سختی کهاز پدرش خوردم دارم نهایت سعی ام میکنم فعلا میره عصرها سرکار ویک کم اوضاع ارامتر شاید باورت نشه دیروز پسر کوچکم مریض بود موند خونه اینقدر اذیتش کرده بود که عصر من رفتم میگفت مامان کاش میرفتم مدرسه . دعا کنید خدا به من صبر بده و پسرهام عاقبت بخیر کنه با تشکر از حضورتون
امتیاز: 0 0
معمولا بچه ها که در سن نو جوانی هستند اینطور اجساساتی را دارند فکر می کنند که توجه به کسی دیگه باعث کاهش محبت به اونا می شود شما هم بیشتر در این طور مواقع قرون صدقه اش برو
خواب هم ناشی از اضطراب از دست دادن شماس بهش بگو خواب هایت را هیچ وقت نگوید البته نوع بد را یواشکی بره صدقه بدهد
پاسخ:
سلام ، میدونم که در سن نوجوانی بچه ها حساس میشن و این طفل معصوم با اون مشکلاتی که در زندگی مون بوجود اومد ضربه شدید خورد الان فقط دعا میکنم که تعادل روحش بهم نخوره . ممنون از حضورتون و توصیه های ارزشمند تون . خدا به همراه تون
امتیاز: 0 0
سلام.
یکی از مباحثی که راجع به اصلی ترین موضوع جهان یعنی خدا صورت میگیره بحث وجود یا عدم وجود خداونده که با توجه به اینکه بسیاری از دانشمندان طراز اول دنیا معتقدن که خدا وجود نداره،این بحث دارای اهمیت و جذابیت بیشتری شده.
جدای اینکه بسیاری از دانشمندان هم وجود دارن که به وجود خدا ایمان دارن،اما جالبه که بدونیم دلیل اصلی اینکه عده ای از دانشمندان وجود خدا رو منکر میشن چیه؟
در این مورد دو مطلب در وبلاگم نوشته شده با عنوان پندار خدا،حفره های پر شده و پست شب شکن.خیلی خوشحال میشم تا شما هم با مطالعه این پستها علاوه بر آگاه شدن از علل این موارد چنانچه نظری دارید،نظر خودتون رو هم ابراز کنید و دیدگاه خودتون رو در صورت تمایل در این مورد اعلام بفرمایید.
با تشکر.موفق باشید.
پاسخ:
سلام تشکر از دعوتتون اومدم خوندم و نظرم نوشتم موفق باشید
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :