X
تبلیغات
زولا

هزاران زن مثل من

خانوادگی

قصه تصادف من

سلام به دوستان خوبم، پنج شنبه قبل داشتم میامدم سر کار که یک دفعه ترافیک شد و ترمز گرفتم خوشبختانه قبل از اینکه به ماشین جلوی برسم  ایستادم داشتم خدا شکر میکردم که یکدفع تق صدای وحشتناک اومد و کیف وسایل از صندلی پرت شد جلو و کمربند از پرتشدن خودم جلوگیری کرد کفرم در امد حوصله  دردسر های تصادف نداشتم اقایی که بهم زده بود پیاده شد اومد کارت ماشین و بیمه نامه اش بهم داد و گواهینامه من گرفت و شماره بهم دادیم که بعدا بریم بیمه  . طی روز هم باهام تماس گرفت که جایی قرار بزاریم چون صافکار اشناش طرف شرق بو د و خونه ما غرب تا بیاد ماشین ببین گفتم من عصر میرم قیمت میگیرم شب تماس بگیریم عصر رفتم طرف شهر زیبا صافکاری قیمت گرفتم شب هر چی زنگ زدم کسی تلفن جواب نداد.صبح جمعه ساعت 10 زنگ زد بهش گفتم که بردم تعمیر گاه گفتن 350 هزار تومان خرجش میشه گفت باشه فردا یا پس فردا قرار بزاریم بریم بیمه گفتم باشه ساعت 2 که داشتیم ناهار میخوردیم که دوباره تماس گرفت گفت میشه صافکار  من هم بیاد ماشین ببین آدرس دادم گفتم باشه نیم ساعت بعد اومدن ماشین دیدن و صافکار گفت که با 200 هزار تومان درست میکنه بهش گفتم این قسمتهای که قبلا خورده بود چقدر میگیری درست کنی نگاه کرد گفت 200 هزار تومان صافکار تعمیرگاه این قسمتها رو نزدیک 400 هزار تومان گفته بود دوباره که داشتیم ماشین نگاه میکردیم متوجه شدم که سپر هم کمی از پایین از هم جدا شده بحث عوض کردن سپر که شد اقایی که تصادف کرده بودم گفت برای من سنگین میشه فکر من هم بکنید گفتم خوب بیمه که مشکل نداره پولش میده گفت اخه من دادم ماشینم درست کردن صافکار گفتم من از پشت اهن جوش میدم معلوم نمیشه میام همین جا هم درست میکنم گفتم من خودم بخشی از پول سپر میدم یک سپر نو بیا ر طرف هم قبول کرد وقرار شد من فکر هام بکنم و شنبه زنگ بزنم . بعدا شنبه فکر کردم که اگر بخواد تو پارکینک ماشین درست کنه سر وصدا میشه هوا شنایی هم که گوش کردم خبر از بارندگی میداد شنبه یک بار زنگ زدم که بگم همون مبلغ بریزه به حسابم که جواب نداد بعدش هم اومدم خونه ساعت شش ونیم متوجه شدم موبایلم اداره جا گذاشتم یکشنبه هم با خیال راحت رفتم اداره تا شارژموبایل گیر بیارم و شارژ کنم ساعت 9 شده بود موبایل که روشن کردم دیدم 17 بار بهم زنگ زدن و اس دادن که قرار با صافکار بر قراره . زنگ زدم گفتم که قرار بود هماهنگ کنیم اقا هه گفت که فکر کنم صافکار رفته باشه خونتون با تلفن صافکاره تماس گرفتم گفت که رسیدم در خونه زنگ زدم در برام باز کردن گفتم من که خونه نیستم . دیدیم بنده خدا از کاسبی میافته باران هم که نمیاد گفتم اگر نیم ساعت صبر کنید میام خونه مرخصی گرفتم اومدم خونه ماشین خالی کردیم برد تو خیابان کنار خونه ، کلی هم ازم تشکر کرد ( کلا خیلی خوش برخورد و باادب بود که کمتر تو این قشر پیدا میشه) قرار شد که وقتی ماشین اماده شد بهم زنگ بزنه .برام جالب بود که وقتی در باز کردم رفتم خونه پسر بزرگم که خونه بود و تلفن جواب نمیداد اصلا متوجه ورود و خروج من نشد و هنوز هم نمیدونه ماشین درست کردم چقدر بچه های امروزی بی توجه ان شاید هم پسر من اینطور ه. ساعت 2 بعد از ظهر صافکار زنگ زد که کارش تمام شده گفتم من 3  میرسم شاید هم کمی دیرتر گفت اشکال نداره من تو ماشینم منتظر تون میونم وقتی رسیدم خونه دیدم ماشینم تو پارکینک  کنترل پارکینک بهش نداده بودم از ماشینش پیاده شد و گفت که یک خانمه داشته میرفت  داخل پارگینک بهش گفتم ماشین خانم... اون گفته باشه بیار تو(  حالا من اصلا اکثر همسایه هارو نمی شناشم) نگاه کردم تحویل گرفتم حالا مثلا وارد بازی در اوردم صندوق عقب بازکردم ببینم که سینی عقب که جا خورده بود کمی جمع شده بود درست شده یا نه فکر کنم کلی اقاهه بهم خندیده در عقب هم که قفلش خراب درست کرده بو د قبلا باز نمیشد بهرحال پولش دادم و 75 هزار تومان مابه التفاوت سپر دادم  تشکر کرد و رفت کلا  این تصادف سبب خیر شد و ماشینم  نو شده من که  حوصله صافکاری رفتن نداشتم هی امروز وفردا میکردم . شب هم اقای که تصادف کردم اس داد و تشکر کرد مدارک هم اقای صافکار براش برد ولی کلا شانس اوردم با ادمهای با اخلاقی طرف بودم این روزها اینقدر مردم بد اخلاق شدن که دیدن نمونه هایی اینطوری برای  ادم عجیب میاد خدا به هر دوشون خیر بده .

نظرات (10)
خیلی آدم با انصافی بوده اون آقای صافکار
صافکار ها معمولا چکشی پول می گیره یعنی هر چکش مثلا دویست تومن حساب می کنند
چند وقت پیش هم ماشین دخترم را در خیابان یک خانمی زده بود و شوهرش یک یادداشت گذاشته بود که هزینه را بر آورد بکن تا من بدهم بنده ی خدا صد تومان خسارت را داد
پسرم هم در خیابون به یک ماشین زده بود یاداشت گذاشته بود که باهاش تماس بگیرد تا خسارت را بدهد ولی از اونجایی که خیلی حواس پرت است حدس میزنم فقط نوشته با من تماس بگیرید شماره را یادش رفته بگذارد
پاسخ:
سلام، واقعا ادم با انصاف و با اخلاقی بود . شمارش گرفتم تا در صورت نیاز خودم و اطرافیان ازش استفاده کنیم . انشااله برای هیچکی تصادف اعم از بزرگ و کوچک رخ نده
امتیاز: 0 0
امیدوارم خدا حفظتون کنه و از این اتفاقات براتون پیش نیاد
پاسخ:
سلام ترلان جان ، تشکر از لطف تون
خدا رو شکر که بخیر گذشته ، امیدوارم همیشه سلاامت باشی و در کنار گل پسرات آرامش داشته باشی
پاسخ:
سلام متشکرم عزیزم انشااله شما هم در کنار دختر گلت روزگار خوشی رو سپری کنی
خدا را شکر به خیر گذشته
پاسخ:
سلام زرین جان ممنون از لطفت
امتیاز: 0 0
سلام عزیزم خوبی دلت نمیخواد یه خبری از خودت بدی
پاسخ:
سلام بنفشه جان ، چشم سعی میکنم خیلی پست جدید بگذارم
امتیاز: 0 0
سلام خوبید ممنون شرمنده نتونستم تو این مدت آپ کنم
بازهم به یادتون هستم
پاسخ:
سلام متشکرم خوبم ، متشکرم که به یادم هستی من هم همیشه برات دعا خیر میکنم
امتیاز: 0 0
سلام.
مدتیه که دوستان قدیمی کم مهر شدن و به ما سر نمیزنن و هرچی بهشون سر میزنیم اثر نداره.
از اونجا که قبلا به وبلاگ همدیگه سر میزدیم میخواستم ببینم دلیل خاصی داره یا از جانب بنده اشتباهی سر زده که مورد بی مهری شما و دیگر عزیزان قرار گرفتم؟
البته میدونم مشغله زیاده و خود من هم واقعا خیلی کم فرصت میکنم به دوستان سر بزنم ولی امیدوارم باز هم شاهد حضور گرم شما و تشویق و دلگرمی شما و دیگر دوستان باشم چون همین چیزهاست که به من انگیزه میده تا بهتر بنویسم.
به هر حال چه مجددا شما رو ببینم ــ که امیدوارم چنین باشه ــ و چه نبینم،براتون آرزوی موفقیت میکنم.
پیروز و سرفراز باشید.
پاسخ:
سلام دوست عزیز ، این روزها کارهامون زیاد شده و فرصت وب گردی کم .مطالب شما اینقدر زیبا و جالب که نمیشه ازش گذشت موفق باشید
مردن عاشق نمی میراندش
در چراغ تازه می گیراندش
باغها را گر چه دیوار و در است
از هواشان راه با یکدیگر است
شاخه ها را از جدایی گر غم است
ریشه هاشان دست در دست هم است

چشــم فـروبسته اگـــر وا کنـــی
در تـــو بـــود هـــر چـــه تمنـا کنـــی
عـــافیت از غیــر نصیـــب تـــو نیســـت
غیـــر تـــو ای خستــه طبیب تــو نیست
از تـــــو بــــــود راحــــــت بـیـمــــــــار تـــــو
نیســت بـــــه غیــــــر از تـــــو پــرستــار تــــو
همـــــدم خــــود شـــو کـــــه حبیـــب خـودی
چـــــاره خـــود کـــــن کـــــه طبیـــب خـــودی
غیــــــر کـــــــه غــافــــــل ز دل زار تســــــــت
بــــی خبـــــــر از مصلحــــت کــــــار تســــت
بــــــر حــــذر از مصلحـــت انــدیش بــاش
مصلحـــت انــدیــش دل خویـــش باش
چشم بصیــــــرت نگـشـایــی چـــرا؟
بی خبر از خویـش چرایی چرا؟..

سلام. این دو شعر چون زیبا بودن تقدیم شما شد چون قبلا از وبلاگم بازدید داشتید.شعر آخر رو بیشتر دوست دارم.
پاسخ:
سلام دوست عزیز، مطالب وبلاگتون بسیار پر محتو ا و گیرا می باشد هر بار که سری به انجا میزنم . مطلب جدیدی یاد میگیریم . این دو شعر که نوشته اید بسیار زیباست . همواره موفق باشید
مردن عاشق نمی میراندش
در چراغ تازه می گیراندش
باغها را گر چه دیوار و در است
از هواشان راه با یکدیگر است
شاخه ها را از جدایی گر غم است
ریشه هاشان دست در دست هم است.
.....................................................

آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند

سلام.
‌نمیدونم قبلا این شعر رو برای شما ارسال کردم یا نه.
طی چند ماهی که وبلاگ ایجاد کردم و مطلب مینویسم،خیلی ها از قدرت قلم و زیبایی نوشتارم تعریف کردن،تعاریفی که واقعا خودم رو لایقش نمیدونم و اصلا مات و مبهوت موندم که چطور ممکنه همچین قلمی داشته باشم و تا به امروز ازش بی خبر بوده باشم.‌
اگر اشکالی نداره و مایل باشید از شما دعوت میکنم یکی از پستهای بنده رو مطالعه کنید و چنانچه بزرگواری کردید و خواستید نظری بدید فقط خواهشا صادقانه احساستون رو بیان کنید چون در حال حاضر مرددم که زندگیم رو به نوشتن معطوف کنم یا نه.‌
در هر صورت از شما تشکر میکنم که این متن رو مطالعه کردید.امیدوارم منم بتونم در زمینه وبلاگنویسی برای شما موثر باشم.
موفق باشید.
پاسخ:
سلام باتشکر از حضورتون ، شعر قبلا هم برام فرستاده بودید من قبلا هم وبلاگتون اومدم و متن های زیباتون مطالعه کردم امروز بخاطر سفارشی که کردید با دقت بیشتری مطالعه کردم . متن های شما علاوه بر زیبایی شیوا و رسا نیز میباشد و نکات دستوری رو هم رعایت کردید فکر کنم نویسندگی رو ادامه بدید بهتر باشه انشااله که همواره موفق باشید
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :